she's the man


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ماهی ها عاشق می شوند!

روز- خارجی- خیابان

یکی از صحنه های فیلم«سینما، سینماست» را فیلمبرداری می کردیم. فیلمبردارمان داشت نور را اندازه می گرفت. طبق معمول نورسنج را کنار صورت من گرفت ،به شماره های آن نگاه کرد و رفت.

چند پلان گرفته شد.

به پلانی رسید که من کار نداشتم. کناری ایستادم. یکی از مردمی که کار و زندگی اش را رها کرده بود و ما را تماشا می کرد ، خودش را از میان جمعیت به من رساند و آهسته از من پرسید :این دستگاهی که قبل از فیلمبرداری جلوی دماغ شماها میگیرن بو کنید ،چیه؟!

نورسنج را می گفت!

**این که خوندین یکی از خاطرات رضا کیانیان (میشناسین که احیانا!)تو کتاب این مردم نازنین است،البته برداشت من از عنوان کتاب با توجه به خاطرات، اینه که چون روش نشده بگه این مردم خوشحال و ایضا اسگل ،ووسه همین به صورت کنایی نازنین رو آورده!!!whistling

خاطره پایینی این قضیه رو تابلوتر میکنه! ولی در کل کتاب جالبیه ،برای یک بار خوندن!

روز- خارجی – سنندج

برای فیلمبرداری «خاک آشنا » ی بهمن فرمان آرا ،در سنندج مستقر بودیم .یک روز تعطیل می رفتم میوه بخرم.پسر جوانی با اشتیاق سلام کرد، امضا خواست .

گفت:به شهر ما خوش آمدید.البته من سنندجی نیستم ،خودم اینجا مهمانم.

تشکر کردم. داشتم برایش روی کاغذی که داده بود امضا می کردم که گفت:من فیلم«ماهی ها میمیرند»شما رو خیلی دوست دارم. بارها اون رو دیدم . خیلی عالیه ،خیلی خوبه.

گفتم:منظورت «ماهی ها عاشق می شوند»؟

گفت :نه «ماهی ها میمیرند».

کاغذ امضا شده را گرفت و رفت.

پ.ن: عمرا! قشنگیش به دقیقه نود و چاریش بود نه بیشتر نه کمتر!وگرنه اسقلال کیلو چند؟!!پرسپولیسشم همینطور!حتی تیم ملی!

عرق ملیمم گذوشتم در کوزه ،تو این سال اصلاح الگوی مصرف!!! از آبش استفاده بهینه می فرمایم!

فعلا فقط رئال مادریدو عشق است و بس!

تاریخ ارسال: دوشنبه 23 شهریور ماه سال 1388 ساعت 15:56 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 15 نظر

مارشناسی برای همه سنین!

رفتم پیشش بهش میگم منو یادته؟

- آره همون که ، اون روزی خونتون اومدیم تو اتاقت مار داشتی!!!

-مار داشتم؟! آهان! تو هنوز اون مارا رو  یادته؟؟

-آرهههههههه

-اسم منم یادته؟

-نه!اسمت چی بود؟؟؟؟

-خسته نباشی!منو کلا با همون مارا میشناسی دیگه؟!! 

 

قبلنا یه دوست داشتم که باباش کلی از این جک و جونورای خشک کرده داشت ، که طی یک عملیات انتحاری همشونو بخشید به آزمایشگاه مدرسمون ! البته قبلش یه روز که من رفته بودم خونشون به من گفت هر کدوم که دوست داری بردار!منم خوشحال ، دوتا از ماراشو که تو الکل بود برداشتم ووسه خودم. اولاش خیلی شنگول بودم از این قضیه و مارا رو کرده بودم وسیله اسگل کردن بر و بچ فامیل! ولی بعدا دیگه دلمو زدن و انداختمشون بیرون!  

حال کنید! بچه مردم بعد از سال ها چه خاطره قشنگی ازم داره!  

 

پ.ن:دیشب گل دقیقه 94 استقلال خیلی چسبید!کلی خوابو از سرمون پروند .ووسه شبای قدرم تلویزیون به جای گریه زاری اگه بازم از این برنامه های هیجان انگیز بذاره خیلی خوب میشه،خواب که نمی مونیم هیچی تا خود صبح سینه می زنیم! حالا سینم نزنیم ولی دعا دیگه رو شاخشه!


دوستان اون وسط مسطای دعاتون یا اولش یا آخرش یا از وسط به دو طرف یا... اصلا هر جا که خواستین منم دعا کنید!  
تاریخ ارسال: سه شنبه 17 شهریور ماه سال 1388 ساعت 15:36 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 14 نظر

من و سکوت و شب!

فاتحانه تسلیم می شوم در مقابل نگاه بی قرارکودکی معصوم

 که شاید داخل آن کهنه پاکت های دستش

صحبتی باشد از- امید رسیدن به مراد دل -

میان روزهای گنگ و نامعلوم !

اگر خدا نخواهد ...

در میان گردباد بی رحم زندگی

شمع بی سرپناه امیدم

خاموش نخواهد شد !

ایمان دارم – باور کن.

تاریخ ارسال: یکشنبه 15 شهریور ماه سال 1388 ساعت 22:20 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 4 نظر

خو ایــکه گفتی یعنی چه؟!

*ووسه اولین بار رفتم نمازخونه کانون ، نماز بخونم همین طوری از در که رفتم تو یه مهر ورداشتمو بسم ا... رکعت دوم بودم که دیدم یه دختره اومده جلوم بال بال میزنه ،نگاش کردم میگه: عزیزم داری پشت به قبله نماز میخونی!!! پخ زدم زیر خنده ،دخترم شروع  کرد به خندیدن ، ازش تشکر کردم  اون رفت .تقصیره خودشونه وقتی قبله یابی رو میذارن به عهده حس ششم آدما با این زبون روزه همین میشه دیگه ،فقط آبروم جلو خدا رفت ،البته خدام خودش فهمید من یه ذره هنگم ، دختر رو زود فرستاد تا بیشتر از این ضایه نشم!

**یه شعر از حمید مصدق خوندم  خیلی جالبه!

ای دریغا که همه مزرعه دلها را ،علف هرزه کین پوشانده است

وهمه مردم شهر بانگ برداشته اند        

که چرا سیمان نیست؟

وکسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است ،که به غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست.

تاریخ ارسال: دوشنبه 9 شهریور ماه سال 1388 ساعت 12:19 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 15 نظر
   1      2   >> صفحات وبلاگ