she's the man


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سر این خط رو بگیر و بیا!

امروز آزمون رانندگی داشت ،کلی سفارش کرد که دعاش کنیم دوباره جلو افسر گند نزنه!هنوز نمی دونم که قبول شده یا نه!

پنجشنبه نشسته بودیم تو ماشین داشتیم از یونی برمیگشتیم میگه:دوست دارم پاترول بگیرم ،باهاش از پشت تصادف کنی ماشین عقبی داغون میشه از جلو هم فقط جلوبندیت داغون میشه! بعد تصادفم خودت میتونی در نهایت صحت و سلامت پیاده شی و به آنالیز تصادف +مخلفاتش (از قبیل قفل فرمون و فوش و اینا) برسی.

من بهش پیشنهاد دادم به جای پاترول برو از این نیسان آبیا بخر، تصادف کنی نه ماشینت چیزیش میشه نه خودت! بعد با بر و بچ میریزیم پشتش و تا دانشگاه بزن و برقص!میدیم پایینشم بنویسن دم بچه های دانشکده معماری گرم!!!

دل کلی دختر و پسر جوونم شاد میکنی ثوابم داره! فقط باید هوای اونی که اون وسط میرقصه رو داشته باشیم که یهو سر پیچ شیرجه نره تو دره! مثلا فکر کردیم یه دونه تویوپ با طناب ببندیم به دیوار نیسان و بندازیم گردن رقاص که اگه خدای نکرده پرت شد بیرون سریع رو هوا بگیریمش و بچه از دست نره!

ولی چون ممکنه این حرکات جلف به نظر بیاد و از فرداش تو دانشگاه با انگشت نشونمون بدن به عنوان دانشجویان خوشحال و مبتکر! قرار شد به همون بزن برقص نشسته تو ون(یه چیز تو مایه های والیبال نشسته معلولین!!!) اکتفا کنیم  تا بعد ببینیم خدا چی میخواد!

تاریخ ارسال: شنبه 18 مهر ماه سال 1388 ساعت 20:40 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 13 نظر

فلسفه ما دوتا!!!

من نمی دونم فلسفه دوستی ما انسانها با همدیگه چیه؟ شاید...!  

با هم دوست می شیم تا همدیگرو تو رسیدن به کمال کمک کنیم. با هم دوست می شیم تا طرف مقابلمونو شاد کنیم و خودمونم نشاط رو مزه مزه کنیم. دوست می شیم تا تنهایی همو فراری بدیم به سمت ابد. 

 اما.... فلسفه دوستی من و تو چیه؟!  

من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم!....مزه تنهایی گرفته تمام وجودمو!  

هیچ توجه کردی کوله پشتی خاطره هامون چقدر سنگین شده؟!!  

این سنگینی هم خوبه و هم بد. خوبه چون نشون میده من و تو چقدر با هم خاطره داریم - اینکه کی خالق خوبهاست و کی بدها ، بماند -اما بدی این سنگینی وجود حسی که من نسبت به تو پیدا کردم، حسی که روز به روز داره بیشتر ریشه دار میشه تو سلول های وجودم....  

لطفا فلسفه دوستی بین خودمونو برای من تعریف کن!؟ لطفا!!!

تاریخ ارسال: دوشنبه 13 مهر ماه سال 1388 ساعت 16:50 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 3 نظر

بوی ماه مهر+ بوی سوختگی!!!

با مامانش همکلاسی بودیم با این تفاوت که مادر گرامیشون  ووسه آب کردن سلسله کوه های چربی می اومدن ایروبیک و من به عنوان نمادی از پوست و استخون ، ووسه درس عبرت بقیه می رفتم. حالا فکر کن وسط این همه خوشحالی و ورزش و اینا مامانش ازم خوشش اومده بود و منم که همیشه از این حرکته مامان پسندی و پسر ازدواج کنی بدم میاد، از دستش فراری بودم.  اصلا دلم نمی خواست باهاش حرف بزنم یا بشینه سوال پیچم کنه ! تا اینکه اون اتفاقی که نباید بیافته، افتاد. خانم بیکار نمونده بود و از طریق یکی از دوستای مشترکش با مامانم شماره خونمونو پیدا کرد بود و زنگ زد که ما مزاحم بشیم ووسه امر خیر! مامانه منم گفت که نه! پدرش اجازه نمیده و خودشم اصلا موافق نیست!  

اون قضیه تموم شد تا چند وقت پیش که ما دعوت بودیم مهمونی همون دوست مشترک مامانمو و مامانش !

از همون اول مامانش از خوشحالی داشت بال بال میزد هی بالا پایین می پرید ، من خنگه مهربونم ، از همه جا بی خبر، وقتی بهم شیرینی تعارف کرد گفتم بزارین کمکتون کنم.  گفت نه ! اصلا! درسته تازه مادر شوهر شدم ولی دیگه پیر که نشدم! سریع دوزاریم افتاد که بله! شازده پسرش بالاخره به جرگه ماکیان پیوسته !تازه فهمیدم چرا اینقدر جلو من تابلو ابراز خوشحالی میکنه ! فکر کرد من الان از حسودی می ترکم!!!!ولی ضایش کردم و اصلا بهش محل ندادم! بد جور بو سوختگی پیچیده بود در محل !

بالاخره یکی باید از این تفکر اشتباه که پسرش شاهزاده پریاس ، درش میاورد دیگه که من به نحو احسن انجامش دادم!

 

پ.ن :پاک ترین هوای دنیا ،

هوایی است که در وجود ماست !

چرا که هر لحظه  دلمان،

هوای هم را می کند!!!

تاریخ ارسال: شنبه 4 مهر ماه سال 1388 ساعت 17:05 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 13 نظر