she's the man


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

امسال!

این لفظ "سال بعد" خیلی با حاله!

مامان: عکسای بچه ها رو ببر بده چاپ کنن!

من: باشه سال دیگه!

مامان: یه سر و سامون به مجله هات بده!

من: سال دیگه !

مامان: ...

من: ایشالا سال بعد!

مامانم اصلا حواسش نیست ،چشاشو گرد میکنه میگه:سال دیییییییییییییگه!!!

من:آره دیگه ، یه هفته مونده ها! الان دقیقا سال دیگه معادل همون هفته بعدخودمونه!

البته  قرار بود تا قبل از رفتنم همه(دقیقا همشو) کارامو ردیف کنم و یه جورایی با خیال راحت برم مسافرت!

ولی خب! ازهمه اون کارا فقط یه نظر دستمال گردگیری رو نشون اتاقم دادم! اونم ووسه تمیز بودن سر سال تحویلی وگرنه تا آخر سال به هم ریختس!!! و سبزه گذوشتم. بقیشم ایشالا باشه سال بعد!

فردام دارم میرم ،پس از همین پنج روز مونده به تحویل ،سال نو مبارک!

آپ بعدیم میره تا سال بعد!

 

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 24 اسفند ماه سال 1388 ساعت 10:24 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 8 نظر

سینمای آجرپزی!

امروز دفاعیه مهرناز، دختر خاله دوستم بود و به هلیا(همون دوستم) گفته بود که اگه دوست داری بیا و هرچندتا از دوستاتم که خواستی بیار! ولی خب از اونجایی که هلیا مطمئن بود از بین دوستاش تنها کسی که این جور چیزا رو دوست داره و صدالبته حوصلشم داره منم ،فقط به من خبر داده بود و اعتراف کرد که اگه منم  نمی رفتم مجبور بوده تنها بره! از اونجاییم که امروز من دانشگاه نداشتم و کلا علاقه عجیبی به دانشگاه شهیدبهشتی دارم، باهاش رفتم و البته خوب می دونم که اگه من نمی رفتم، عمرا خودشم نمی رفت! اصولا چیزایی که برای من جالبه ،ووسه اون خواب آوره!خودش گفت که تمام مدت دفاع مهرناز خواب بوده!!!

پروژه مهرناز در مورد معماری منظر سایت کوره های آجرپزی منطقه 19 تهران و بازگرداندن بقایای مخروبه اونا به طبیعت و تبدیلش به یک سایت تفریحی و فرهنگی و... بود .

کلا خیلی عالی بود  ولی نامردا استاداش بهش دادن 18.5 ،کلی ناراحت شد ،قبل دفاعش داشت به دوستاش می گفت که احسان دفاعشو خیلی کم شد ،شد 19!!!!! حالا با این شرایط 18.5 خودش یعنی افتضاح دیگه،حق داشت خب ناراحت باشه!!!!!

تاریخ ارسال: دوشنبه 17 اسفند ماه سال 1388 ساعت 19:49 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 5 نظر

د ی د ا ر!

تقویم همیشه روزهای پرکشیده با تو بودن

رو یادم میاره...

روزهای خالی از تو رو نشونم میده...

من اما...

به صفحه های روشن آینده اش خیلی امید دارم

نباید بذارم دلتنگی سرک بکشه لابه لای خاطراتم

باید یه این یقین برسم که

تو می آیی...تو می آیی...

حالم داره بهتر میشه!

تاریخ ارسال: یکشنبه 16 اسفند ماه سال 1388 ساعت 17:47 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 3 نظر

زلزله ۸/۸ ریشتری!

استاد روستامون داشت در مورد ساختمونای غرب گیلان حرف می زد، اینکه قدیما بیس خونه هاشونو چه جوری می ساختن که وقتی زلزله می اومده فقط سر جاشون حرکت می کردن و اینطوری نیروی افقی ،فشار کمتری به ساختمونشون وارد می کرده**، همزمان با این تعریف استاد شکل خونه رو ووسمون رو تخته کشید و همون پای تخته با کلی قر و غمزه! نحوه تکون خوردن خونه موقع زلزله رو به صورت کاملا عینی و ملموس اجرا کرد که یعنی اینطوری حرکت می کردن!!!!

مام همه در حال ریز ریزخندیدن به حرکات بندری استاد بودیم که یه دفعه یکی از بچه ها پرسید: استاد زلزله شدیدتر می اومد چه جوری حرکت می کردن؟!!! که دیگه کلاس ترکید!

بیچاره این استادا ووسه یه ذره بیشتر فهمیدن دانشجواشون به چه کارایی که رو نمی آرن!!!!

**میشه یه چیز تو مایه های تکنولوژی مقابله با زلزله الان ژاپنیا تو ساختموناشون!که خودمون دیگه ازش استفاده نمی کنیم!!!!!

پ.ن:یک روستای بکر و غیر توریستی باید پیدا کنیم برای پروژمون! منم که ایران شناسیم عالیییییییی! الان نمی دونم کدوم یکی از روستاهایی که می شناسمو انتخاب کنم!!!

حالا شما اگه روستایی تو هر جای ایران! سراغ دارین ممنون میشم اگه اسمش + استانشو بهم بگین؟!

تاریخ ارسال: پنجشنبه 13 اسفند ماه سال 1388 ساعت 14:29 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 4 نظر
   1      2   >> صفحات وبلاگ