شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
کافه پیانو!
صفحه ۱۰۷ : "بهش گفتم: زندگی ما زندگی جالبیه هما. بین تراژدی محض و کمدی ناب؛ دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز، خنده داره. یا شایدم یه جور خنده دار غم انگیز باشه. چیزی ام نیس که وسط شو پُر کنه. همه ی نکبتی ام که دچارشیم مال همینه... همین که هیچ چی مون حّد وسط نیس هما. هیچ چی مون."
صفحه ۷۰-۷۱ : " توی فاصله ای که از بار می رفتم به لابی کافه؛ راستش کمی خجالت کشیدم از این که دارم قهوه چی گری می کنم و برای این و آن آب یا هر زهرمار دیگری می برم... واقعش؛ چون فرحناز آنجا نشسته بود پیش خودم خجالت کشیدم و بغض راه گلویم را گرفت. وگرنه باکم نیست که من باید چه کاره باشم اما چه کاره ام، کجا باید باشم اما کجا هستم. و خیلی وقت است رسیده ام به این مطلب که از خیلی جهات؛ این که شکم آدم ها را پُر کنی شرف دارد به آن که بخواهی توی مغز پوک شان چیزی را فرو کنی... وقتی از سر میزی که آب برده بودم برمی گشتم، سعی کردم نگاهم نیفتد توی چشم های فرحناز و خودم را پاک بی خیال نشان دادم. طوری که به نظر برسد برایم مهم نیس که دارم- مثل گارسن های توی فیلم ها- چیز می برم برای این و آن و می گذارم روی میزشان که زهرمارشان کنند.
برای اینکه آدم پیش خواهرزنش- و نه حتی برادرزنش- که جلو چشم های خودش قد کشیده؛ یک طور دیگری اعتبار دارد که شبیه پیش هیچ کس دیگر نیست. این حسّی که دارم، از اینجا ریشه می گیرد که خواهرزن ها همیشه، یعنی هروقت که بخواهند به مردها فکر کنند؛ تو را مجسم می کنند و پیش خودشان فکر می کنند مرد یک کسی ست که حتما مثل شوهرخواهرشان باشد.
در حالی که مردها- تازه تا جایی که من حوصله کرده و شمرده ام- برای خودشان دویست سیصد جورند و همه شان هم مرد هستند. یعنی از این جنبه که با زن ها فرق دارند، هیچ باجی به هم نمی دهند. اما خب؛ خواهرزن ها پیش خودشان طور دیگری فکر می کنند و نمی شود هم از این طور فکر کردن منصرف شان کرد."
صفحه ۲۰ : "...راستش اگر می شد ترتیبی داد که کسی بتواند اسم خودش را خودش بگذارد روی خودش، یا می شد توی همان هفته اول نظرش را بپرسند که دلش می خواهد چی صدایش کنند؛ آن وقت از دید من باباها حتی همین حق را هم نداشتند و باید می گذاشتند خود آدم هر اسمی را که عشقش می کشد روز خودش بگذارد. یعنی من که اینطور فکر می کنم و اگز ممکن بود؛ دوست داشتم خودم بگردم و اسمی روی خودم بگذارم که پسند خودم باشد. چون سرنوشت آدم ها به طور مرموزی، به سرنوشت آدم معروفی که اول بار آن اسم مال او بوده مربوط است و باباها اصلا حواسشان به این مطلب نیست؛ و به این خاطر ممکن است اسم پسرشان یا دخترشان را چیزی بگذارند که سرنوشت شان آخر غم انگیزی داشته باشد."
میدونم که خیلی از قافله عقبم! اما خب مدلم اینطوریه که اگرم بخوام کتاب بخرم میرم معماریشو میخرم نه رمان؛ و باید صبر کنم تا از دوستی، فامیلی، کتابخونه ای، جایی، رمان بیاد دستم. وحالا که اومد دستم، با اینکه کلی از کارای طراحیم مونده بکوب نشستم و خوندمش.متن بالا هم گزیده ای از کتاب بود.
کافه پیانو- فرها جعفری- نشر چشمه - ۵۲۰۰ تومان
