ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
کافه هنر!
تو اخبار رادیو شنیدم که گفت:جایزه فیلم فجرشو که به خاطر بازی تو نقش شهید بابایی بهش داده بودن تقدیم کرده به همسر شهید بابایی به خاطر دلاوری ها و ...
شهاب حسینی واقعا تنها کسیه که هم بازیگر خوبیه ،هم خوب صحبت میکنه و هم خیلی آدم بااخلاق و با شعوریه! مثل بعضیا نبود که تا به یه جایی برسه ،خودشوگم کنه!! هنوزم مثل اون موقعی که اکسیژنو اجرا میکرد ساده و صمیمیه!
از این فیلمای دل من تو رو می خواد و دختر میلیونر و کمر باریک منو و اینا نداره! البته اینم درست که تو 120 درصد!! فیلماش نقش یه عاشقه دلشکسته رو بازی میکنه ولی خدایی نقش عاشقا رو هم عالی بازی میکنه و ته ته همون فیلمش باز می بینی یه حرفی ووسه گفتن داره.
توی تئاتر کرگدنم که اولین و تا الان آخرین تئاترش بودم ،عالی بود، آخر سر ملت 10 دقیقه همینطوری براش دست می زدن و اشک شوق می ریختن!!!!!! کلیم بهش گل دادن.
یه چیز دیگم که من خیلی باهاش حال کردم این بود که تو جشنواره زوج های خوشبخت امسال با همسرش به عنوان یکی از زوجای خوشبخت شناخته شدن!
در کل تنها بازیگریه که من ازش خوشم میاد، به خاطر همه چیزایی که گفتم و مهمتر از همه به خاطر این که دقیقا روز تولد من به دنیا اومده! فکر کنم ووسه همینم هست که من اینقدر احساس خوبی نسبت بهش دارم.
بلوار امام خمینی لواسون، مجتمع تجاری هدیش یه کافه داره به اسم کافه هنر، که خودشم گاهی وقتا اونجاس ، از این کافه های عجیب و غریب با منوهای فضایی نیست که بخواد بهتون ثابت کنه از نوشیدنیا هیچی حالیتون نیس!!!!یه کافه گرم و صمیمی و آرام بخش!
واقعا چرا؟!
چرا گاوا موقع رد شدن از خیابون اول به چپ نگاه می کنن و بعدا به راست بعدشم با نهایت آرامش از خیابون میگذرن؟ ولی خرا سرشونو عین گاو می ندازن پایین و از خیابون رد میشن؟!
چرا من عینهو بعضی چارپایان*سرمو میندازم پایینو از خیابون رد میشم که زرتی بیوفتم جلوی ماشین استاد معماری جهانمون تا اون یه درصد احتمال پاس کردن درس به لطف استادم ،به فنا بره؟!
چرا هر چی داریم ووسه این امتحانای پایان ترم ،بیشتر درس میخونیم، بیشتر پامون عین بعضی چارپایان دیگر* میره تو گل؟!
نه!واقعا چرا؟!
*من می نویسم حیوانی بزرگوار،شوما هر دوتاشو همون خر تصورش کنین!!!!!
چه بو سوخته ای میاد!
این وبلاگم ووسه من شده معضل!!! 
تقصیر خودمه!اون روزایی که داغ بودم به هر عره عوره شمسی کوره ای
که می رسیدم آدرس وبلاگو میدادم باید فکر اینجاهاشم میکردم
.دیگه خسته شدم از این همه آدمایی که مجبورم به خاطرشون هیچی نگم و ننویسم!که مبادا جاییش به کسی برنخوره !
اول که قاطی کرده بودم
می خواستم بزنم وبلاگو کلا بترکونم ولی الان که یه ذره از دوز ناراحتیام کم شده ؛تصمیم گرفتم بی خیال همه؛به خاطر روی گل دوستای وبلاگیمم که شده چند ماه یه بار بیام آپ کنم .
حالامثله آدم میرم که یه وبلاگ دیگه میزنم که ووسه خودم راحت و خوشحال و بدون هیچ گونه مزاحمتی توش بنویسم!
و در آخر از همه دوستان و آشنایانی که وبلاگ رو هرآینه راهی برای سرک کشیدن تو حریم خصوصی من یافته بودند و تیرشون به سنگ خورد
پوزش طلبیده ؛باشد که یا شمابه راه راست هدایت شوید یا خدا راه راست را به سمت شما منحرف نماید.
همین!
دارم به این فکر میکنم :
در پشت چاچرخه ی فرسوده ای ،کسی
خطی نوشته بود "من گشته ام نبود، تو دیگر نگرد نیست!"
این آیه ی ملال در من هزارمرتبه ،تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست
چون دوست در برابر خود می نشاندمش
تا عرصه ی بگوی و مگو ،می کشاندمش
در جست و جوی آب حیاتی؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشته ایم "و آن شیخ با چراغ همی گشت..."
آیا تو نیز چو او "انســـانت آرزوست؟"
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست
پوینــدگی تمام معنــای زندگیست
"هرگز نگرد نیست" سزاوار مرد نیست...
پ.ن:خدافظی
