درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
جبران با تقلب!
پروژه مدیریتمون با هم بود ولی خب چون کارای قرارداد و جدول گانت و اینا رو باید می داد باباش انجام بده، کلا من نقش نخودی رو بازی می کردم البته بهش گفتم که کار درست کردن عکسا و درآوردن مقرراتش با من، یا نه! اصلا بیار بده من سیمیش کنم که حداقل عذاب وجدان نگیرم ولی خب ثمین تیریپ مرام ومعرفت اومد و همه کارا تا پرینت و اینا رو هم خودش انجام داد. خیلی چسبید پروژه 80 صفحه ای حاضر، آماده و من فقط رفتم امتحان دادم و اسمم پای پروژه رد شد. ازش کلی تشکر کردم و تعارف زدم هر گونه سوال نقشه برداری داشتی زنگ بزن بپرس، گفت نه دیگه خسته میشم بشینم بخونم، کلا به امید تومیام سر امتحان!!!
امروز سر امتحان نشست جلوی من که بهش برسونم. نوشتنم تموم شده بود که برگشت یه چیزی گفت، نشنیدم ، دوباره گفت بازم نشنیدم، خیلی بد میگفت از ترس مراقب جلوییمون، آخه قشنگ ردیف اول مماس مراقب نشسته بودیم.
خلاصه دیدم اینطوری نمیشه بهش رسوند، نرسونمم که اند نامردیه! بلند شدم به مراقبه گفتم من اینجا اذیت میشم بیام اون صندلیه بشینم و اشاره کردم به صندلی کنار ثمین، مراقبم از همه جا بی خبر گفت:آره حتما،زودتر میگفتی خب! منم با قیافه مظلوم و ستم دیده رفتم نشستم اون صندلیه . 
بعد دیگه مراقبه رفت وایساد ردیف دوم و منم برگه رو گرفتم جلوی دوستم، اونم هرچی دستش اومد نوشت، خندم گرفته بود داشتم می ترکیدم! از شدت خنده اشک تو چشام جمع شده بود. مراقب اومد بهم گفت: میخوای برگتو بدی؟! گفتم: نه! هنوز دارم فکر میکنم! در حین رفت و آمد مراقب عزیز!دوستم کلا برگه رو کپی کرد رو برگه خودش. از خوشحالی بعد امتحان شصت و دو بار ازم تشکر کرد تقریبا هر دو دقیقه یه بار!
البته من خدایی همیشه پایه رسوندن به رفیقام بودم ولی خب اونا میترسیدن! ثمینم بعد چند ترم گشتن با من( اینجانب رفیق ناباب هستم) اینقدر شجاع شده!
پ.ن:برای شادی روح بر و بچ کنکوری صلوات!
فردا می ریم تو کشتی!
هر سری که نزدیکای خونشون رد می شدم، یادش می افتادم ، یه چیزی تو دلم می گفت که برو پیشش و حداقل یه خبری ازش بگیر ولی طبق معمول عقلم به قلبم غلبه می کرد و می گفتم ولش کن! چرا اون یاد من نمی کنه؟! تا اینکه دیروز طی یکی از اون حرکتای غیرقابل پیشبینی خودم، دلو زدم به دریا و رفتم سمت خونشون، از سرایدارشون شماره واحدشونو پرسیدم و زنگ زدم ، باباش گفت شما؟! گفتم من یکی از دوستای قدیمیشم و سودابه که اومد از پشت آیفون منو دید ذوق مرگ شد
جییییغ می زد! بهش گفتم حالا می خوای درو باز کنی بیام بالا بعد ابراز احساسات کنی؟!!! رفتم بالا و دوباره مثل قدیما نشستیم کلی چرت و پرت گفتیم با هم و خندیدیم!
انگار نه انگار یه روزی با هم قهر بودیم.
خودمم هنوز باورم نمیشه که دوباره با هم دوست شدیم بعد از 5 سال! ولی خیلی خوشحالم از اینکه دیگه نه من ناراحتی از اون دارم نه اون.
منم شَما دوست شوما!
دیروز سر کلاس مدیریتمون استاد مبحث 12 مقررات ملی ساختمون درس می داد. رسیدیم به بند12-3-1-2 استاد گفت: این بند خیلی خیلی مهمه! توی کارگاهایی که با گچ و سیمان و آهک و اینا کار می کنند باید روزانه یه لیوان شیر به کارگراشون بدن. این حرف از دهن استاد نیومده بیرون کلاس ترکید!
استاد ولی ادامه داد: حالا این شیر چی کار می کنه؟ کارگرایی را که مشکل ریه و اینا دارن و با این مواد شیمیایی کار می کنن مجاری تنفسیشونو پاک سازی می کنه!
بچه ها: استاد خب ماسک بزنن چه کاریه؟!
- استاد می خواین روزی یه هایپم بدیم انرژی بگیرن بیچاره ها خب خسته میشن!
...
استاد: حالا شماها چرا ناراحتین؟! این قانونا تو هیچ جای ایران رعایت نمیشه!!!
به نظرم اصلا این قانونو نوشتن که ملت بدونن ودر حال انجام ندادن اون، به ریش نویسندش هر هر هر بخندن ! یا حداقل دیگه با عذاب وجدان قوانینو زیر پاشون له کنن!
پ.ن: زنگ زدم وقت دکترمو کنسل کردم، توی این هیر و ویر آخر ترمی با کلی پروژه و امتحان و... در حالی که بی خود و بی جهتم سرما خوردم،
اصلا دیگه حس درد کشیدن ندارم! پروسه دندون کشی، ایشالا میره تا بعد امتحانا! مثل آپ کردن وبلاگم.
پ.ن: روز مامانم مبارک!
دندون بی عقل!
دکتر عکس دندونامو دیده. با نهایت آرامش میگه: ۴ تاس! خیلیم خطرناکه! اگه نکشیشون ممکنه شب بخوابی صبح بلند شی ببینی که دندونات کج و کوله شدن!!!
یه لحظه تصور کردم صحنه ای که صبح تو آینه می بینم دندونام بی ریخت شده به دکتر گفتم:خب همین الان همه رو بکشین دیگه!
دکتر:نمیشه! یکی یکی باید بکشی. نمی تونی طاقت بیاری!
اولی رو که کشید دیدیم خیلی خوش گذشت بهش گفتم آقای دکتر من مشکلی ندارما! اون یکیم بکشین!
دکتربا لبخند ملیح
: حالا صبر کن بی حسیش بره بعد بهت میگم!
الان لپم باد کرده در حد هلو؛ از دیروز تا حالام فقط آب میوه خوردم با نی! دیگه دارم کم کم خودمم شبیه نی میشم!
من نمی دونم واقعا راز خلقت این دندون عقل چیه؟! تا در میاد باید بری بکشیش! خب که چی؟! حالا یه دونم نه؛ دوتام نه! چهار تا!
برام وقت گذوشته هفته ای یه دندون برم بکشم! برنامه ۴ هفتمون فعلا دندون درده! خدا بیامرزدم! چقدر نازنین بودم
